
آدما دنیا رو دیوار میبینن
روزای آفتابی رو تار میبینن
دوست دارن یه روز بیاد رها بشن
مثل شبنم از زمین جدا بشن
سایه هاشون روی دیواره ولی
پر و بالشون گرفتاره ولی
آداما دنیا رو دیوار میبینن
روزای آفتابی رو تار میبینن
آدما آی آدمای رنگارنگ
توی کوچه های این شهر فرنگ
میشه این دیوار و پشت سر گذاشت
میشه با فاصله ها کاری نداشت
میشه عاشق شدو پر کشید و رفت
آن سوی فاصله ها رو دید و رفت
دو نگاه وقتی که آفتابی میشن
میرسن به همدیگه آبی میشن













