
روزی از این روزها جان و دلم شاد شود مرغک اسیر غم از قفس آزاد شود روزی از این روزها ابر بهاران آید جامه ی تازه و نو به سبزه زاران آید روزی از این روزها مى رسد از راه نگار بر هوای دل دیوانه زند نقش بهار روزی از این روزها مست وخرامان آید بهر ویرانه ی دل از سر و سامان آید روزی از این روزها جان و دلم شاد شود مرغک اسیر غم از قفس آزاد شود روزی از این روزها ابر بهاران آید جامه ی تازه و نو به سبزه زاران آید صنم آن سرو خرامان من از راه آید یار شیرین سخنم به نزد فرهاد آید من در اندوه فراق او بسوزم چون شمع یوسف رفته ی من باز به کنعان آید














