
رسیدم به قله از اوج ویرونى حالا منو واسه خودت اقده میدونى ولى من اینجا بودنمو مدیون توام تو بودی اونى بهم گفت نمیتونى فکر کردم هیشکى برام تو نى هى ساختم که تو خراب کنى هیچ وقت نشنیدی صدامو الان نمیتونى تو شهر از صدام فرار کنى هنو تنهام مودی خوب میشه دونه دونه زخمام رو بیت دیگه نمیره رو اعصاب دوریت سردم بشه جای دوتا دستات یه جیب داره واسه دستام هودیم هى نگو بد شانس بودیم شانس در خونتو صد بار کوبید هر بار کوبید تو تخت خواب بودی حتى همین الان زوری با من از رو ترس فردات خوبى مرسى که گفتى بهم نمیتونم تو برام نقطه ی پرواز بودی







