ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمی… دیوانه ام نندیشد آن کندر دل اندیشدهام… امروز عقل من ز من یکباره ای بیزار شد… خواهد که ترساند مِرا پنداشت مِن نادیده ام… در دیدهی من درآ و از چشم من بنگر مِرا… زیرا بُرون از دیده ها منزل گَهی بگزیدهام…