مشرق و مغرب ار روم ور سوی آسمان شوم نیست نشان زندگی تا نرسد نشان تو زاهد کشوری بدم صاحب منبری بدم کرد قضا دل مرا عاشق و کفزنان تو صبر پرید از دلم عقل گریخت از سرم تا به کجا کشد مرا مستی بیامان تو