
ازم امتحان صبوری گرفتى الان موقع امتحانم نبود دلم گفت آرامتر گریه کن سعى کردم ولى در توانم نبود عزیزم چه دردی کدوم آه سردی دل مهربون تو رو خسته کرد تورو خسته کرد و منه بینوا رو به تسکین این گریه وابسته کرد به خوابم بیا گاهى مثل دریا توی خواب یه ماهى کاش بگى برمیگردی توی راهى دلتنگم آه دلتنگم به خوابم بیا گاهى راضى ام من به دیدار کوتاهى میکشم آهى از سینه چه آهى دلتنگم آه دلتنگم نذار بیشتر از این دلم حرف دوری رو باور کنه نذار فاصله درد دلتنگى مو صد برابر کنه یه دردایى هست که یکیش پشت یه کوه و خم میکنه چقدر حرف دارم ولى بغض داره خفه م میکنه







