
خسته ای غمزده ای مثل منى مى فهمم دوست داری ز خودت دل بکنى مى فهمم زیر سنگینى دنیا کمرت خم نشود در تلاشى که فقط جا نزنى مى فهمم نکند کودکت آزرده شود از بغضت ناگذیری که بخندی تو زنى مى فهمم آنقَدَر رهگذران زخم زبانت زده اند که فقط در پى تنها شدنى مى فهمم ظاهرا طاقت هر حادثه ای را داری از درونت هم اگر مى شکنى مى فهمم صحبت از هرچه کنى بر ضررت خواهد بود حرف داری و نباید بزنى مى فهمم














